حسینی دم

 

 

 

غزلی برای شهادت امام محمد باقر(ع):

 

یک طرف کاغذ و یک سو قلمش افتاده

قلمش نه دمِ تیغ دو دمش افتاده

 

مثل روز دهم از فرط عطش با طفلان

درشب حجره به روی شکمش افتاده

 

آخرین لحظه همان لحظه ی تلخی ست که مرد

دیده از دست ابالفضل علمش افتاده

 

دیده که دست و سر و چشم عمو عباسش

تا دم علقمه در هر قدمش افتاده

 

نفسش را رمقی نیست و در خاطر مرد

زخمهای تن آقا رقمش افتاده

 

بعد اینقدر مصیبت که سرش آوردند

تازه تیغ آمده بر قدّ خمش افتاده

 

آخرین لحظه به یاد فقط این جمله ی "شمر"

که:"خودم می کِشم و می کُشمش"افتاده

 

دمش از بسکه حسینی ست چو پایین رفته

باز در پای دمش بازدمش افتاده

 

مثل بین الحرمین است مدینه اما

سر پا نیست... دراین سو حرمش افتاده

 

 

 

                                                   دومین کنگره شعر خانگی

 

 


 

مناسبت بعدی عرفه

 

 

حرز

 

 

 

سلام به همه ی دوستان

 بعضی از رفقا میگن کارای جدید و نذار تو وبلاگ

حیفه فضاهات دزدیده میشه

 بهشون می گم که اولا ما مال این حرفا نیستم

بعدشم دزد ناشی به کاهدان می زنه

بگذریم سه تا غزل پیوسته نوشتم واسه شهادت امام جواد (ع)

که تقدیم می کنم

واسه ازدواج حضرت امیر(ع) وحضرت زهرا(س) هم یه مثنوی هست که

در ادامه مینویسمش:

.

.

.

۱:

 

درحقیقت رنگ غم تغییر کرد

آخرین انگور هم تغییر کرد

 

درمیان چشم انگور سیاه

جای آب و جای سم تغییر کرد

 

در زد آقا از صدای در زدن

زود رنگ متّهم تغییر کرد

 

پس به روی زن نیاورد و نشست

اینچنین نوع کرم تغییر کرد

 

دانه ی انگور را برداشت و...

گفت شاید که "زنم" تغییر کرد

 

زن ولی وقت تعارف هم که شد

"یا جوادی" گفت و کم تغییر کرد

 

دم که پایین رفت آقا خوب بود

حال او در باز دم تغییر کرد

 

چون حسن مثل حسین و مثل خویش

حالتش در هر قدم تغییر کرد...

.

.

.

۲:

 

پس غریبی دروطن تکرار شد

شمع بودن سوختن تکرار شد

 

یک حسین تشنه در هنگام زهر

بعد از آن صدها حسن تکرار شد

 

چونکه "ام الفضل" "ام الرّذل" گشت

باز نامردی زن تکرار شد

 

چون که مثل طوس در بغداد هم

زهر و انگور و دهن تکرار شد

 

پس غریب بی کفن در دشت...نه

پس غریب با کفن تکرار شد

 

با دهان و با گلو و با جگر

یک نبرد تن به تن تکرار شد

 

اربا اربا...نه ولی سرخ و کبود

ماه زیر پیرهن تکرار شد

.

.

.

۳:

 

باچه توجیهی مداد از هم نریخت؟

هرقدر توضیح داد از هم نریخت

 

با وجودی که گذشت از جسم تو

ازچه خاک و ابر و باد ازهم نریخت؟؟؟

 

باورش سخت است که با حرز تو

آیه آیه "ان یکاد" ازهم نریخت

 

کربلا تکرار شد اینجا ولی

پیکر بغداد...داد از هم نریخت!

 

درقیاس "اکبر" و فرزند تو

لااقل جسم "جواد" از هم نریخت

 

کربلا در کوچه ودر طوس بود

با "جواد" این امتداد از هم نریخت

 

شکر که پیراهنش بر پیکرش

هر قَدَر هم شدگشاد از هم نریخت

 

اربا اربا گشت آقا از درون

از برون شاید زیاد از هم نریخت

 

سخت برهم ریخت در مشهد"رضا"

با وجودی که "جواد" از هم نریخت

 

 


 

شعر ازدواج حضرت امیر المومنین (ع)وحضرت زهرا(س):

 

دست خدا چو دست به سوی خدا گرفت

در اصل مصطفی زعلی اذن را گرفت

 

دیدند خواستگار علی بود ظاهرا

یک روح بود عشق ولی در دوتا بدن

 

زهرا اگر نشست علی هم به پیش رفت

الحق علی به خواستگاری خویش رفت

 

زهرا همان علی ست ولی در پس حجاب

غیر از بلی چه چیز به حیدر دهد جواب؟

 

توحیدری و هرچه که فریاد زد سروش

 پیدا نشد برای تو در عرش ساق دوش

 

بی ساق دوش آمده بر دوش ذوالفقار

دست خدا نموده به پا کفش وصله دار

 

دنیا شنید گرچه ز لب های مصطفی

در اصل خطبه خواند برای شما خدا

 

چون در شب زفاف شما فرش می شود

با این دلیل عرش خدا عرش می شود

 

سابیده اند قند ستاره به تور ابر

در عقد هم شدند دوتا رشته کوه صبر

 

زَوّجتُ عشق جزء سپاه علی در آ

اَنکَحتُ فاطمه به نکاح علی در آ

 

از تو بهشت تا که جوابت بلی شود

با تو علی میان خلایق علی شود

 

در بند تو زده پدر خاک را خدا

عقد تو کرده جمله ی "لولاک" را خدا

 

کردند اشک های علی را محاسبه

مهریه ی تو آب شد عندالمطالبه

 

آتش گرفت علقمه و نیل گُر گرفت

هذاموکّلی پر جبریل گُر گرفت

 

دم رفت توی سینه ولی بازدم رسید

دست علی و فاطمه کم کم به هم رسید...

 

 

 

 

 

                                                           دومین کنگره شعرخانگی

 


 

مناسبت بعدي شهادت امام محمدباقر(ع)

 

 

قالی شویان

.

.

.

سلام

باز هم  مهرماه و مراسم قالی شویان

 محمود شریفی عزیز

 چند روز پیش گله ی به جایی کرد

 اونقدر که  وجدان درد من باعث شد

  لااقل این غزل قدیمی رو تقدیم کنم به آقای غریب  زادگاهم  اردهال

 حضرت سلطانعلی بن امام محمدباقر(ع) :

 

 

هرچه باران گرفت جسمت را زخم در زخم تیغ ها شستند

آب آن جا نبود آه...مگر که به خونت تن تورا شستند

 

دست یک عده نامه می پیچید دست بعضی عمامه می پیچید

دست جمعی به دستشان خورد و همگی دست از خدا شستند

 

کوه افتاد درّه ای آشفت نه شبانی نه برّه ای آشفت

خواب مردم نه ذرّه ای آشفت بدنت را چه بی صدا شستند

 

سرتو سهم کوه ها شده بود سینه ات دشت کربلا شده بود

پس به فتوای مرجعی چون تیغ بدنت را جدا جدا شستند

 

تیغ ها هرچقدر بد کردند بر تن ماه جزر و مد کردند

بازهم شکر خون مکیدند و ازگلوی تو ردّ پا شستند

 

داستان اولش تمام شدو دست برسینه السلام شدو

السلام و علی الامام شدو اشک ها گونه های ما شستند

 

نذر امسال هم به کام نشد قالی مادرم تمام نشد

اول مهر آمد و از نو کفن کهنه ی تو را شستند

 

 


 

                                              دومین کنگره شعر خانگی

 

 

 

 

سلام چند روز پیش شنیدم که

دومین کنگره شعر خانگی هم داره برپا میشه 

ازصمیم قلب خوشحال

شدم

از همه ی کسانی که میان تو این خونه خواهش می کنم

 دوستان خوب اصفهانی رو هر جوری که

می تونن یاری بدن

خلاصه ماهم همه جوره در خدمتیم

.

.

.

دومین کنگره شعر خانگی

.

.

.

.

نسخه

.

.

.

سلام

الحمدلله امسال خود امام رضا(ع) کمک کردند

و سرشار از غزلم  چندتایی نوشتم

 وچندتاهم نیمه کاره ست

دوتاشو تو این خونه می نویسم

 اگه وقت شد وحالی بود

بقیه روهم خواهم نوشت

.

.

.

غزل یک:

 

من ندیدم که کریمی به کرم فکر کند

به چه مقدار به زائربدهم فکر کند

 

ازشما خواستن عشق است ضرر خواهدکرد

هرکه دروقت گدایی به رقم فکر کند

 

بهتراین است که زائر اگر آمد به حرم

دوقدم عشق بورزد سه قدم فکر کند

 

به کف صحن به گنبد به غم گوهرشاد

زیر این قبه به هستی به عدم فکر کند

 

به دو گلدسته دوتا ساق به دوش گنبد

به رواقی که شده پیش تو خم فکر کند

 

به چرا سال گذشته دو سه بار و امسال-

فقط این بار...به این قسمت کم فکر کند

 

به خودش...نه به کسانی که به یادش آمد

چون که در آینه کاری حرم فکر کند

 

موقع دست به سینه شدن و عرض سلام

کربلایی شده هرکس به علم فکر کند

 

چون که از باب جواد تو کسی داخل شد

خنده داراست که دیگر به قسم فکر کند

 

دیر وقتی ست که تا درحرمت دم بدهد

جای دم حضرت عیسی به دو دم فکر کند

 

بهترین نوع زیارت شده اینکه امشب-

هم کسی گریه کند پبش تو هم فکر کند

.

.

.

غزل دو:

 

این نسخه را بر بال یک پروانه بنویسید

دارو؟...نه در این برگه دارو خانه بنویسید

 

مشهد-حرم  یک عمر پشت پنجره فولاد

جای مسکّن هم برایم دانه بنویسید

 

این بغض ها جای خودش آقا برای من

اشک روان تا ناودان چانه بنویسید

 

روزی دو ساعت آه-پشت پنجره فولاد

لطفا برای گریه هایم شانه بنویسید

 

نامم درون لیست باشد هرچه که باشد

زائر اگرکه نیستم دیوانه بنویسید

 

"این جاست داروخانه ی تضمینی عالم"

این جمله را بالای سقاخانه بنویسید

 

هرروز اگر امکان ندارد لااقل آقا

توفیق این درگاه را ماهانه بنویسید

 

تامستی از حد بگذرد در مجلس مستان

این شعر را روی لب پیمانه بنویسید

 

 


 

مناسبت بعدی شهادت امام جواد(ع)