سلام به همه ی دوستان
بعضی از رفقا میگن کارای جدید و نذار تو وبلاگ
حیفه فضاهات دزدیده میشه
بهشون می گم که اولا ما مال این حرفا نیستم
بعدشم دزد ناشی به کاهدان می زنه
بگذریم سه تا غزل پیوسته نوشتم واسه شهادت امام جواد (ع)
که تقدیم می کنم
واسه ازدواج حضرت امیر(ع) وحضرت زهرا(س) هم یه مثنوی هست که
در ادامه مینویسمش:
.
.
.
۱:
درحقیقت رنگ غم تغییر کرد
آخرین انگور هم تغییر کرد
درمیان چشم انگور سیاه
جای آب و جای سم تغییر کرد
در زد آقا از صدای در زدن
زود رنگ متّهم تغییر کرد
پس به روی زن نیاورد و نشست
اینچنین نوع کرم تغییر کرد
دانه ی انگور را برداشت و...
گفت شاید که "زنم" تغییر کرد
زن ولی وقت تعارف هم که شد
"یا جوادی" گفت و کم تغییر کرد
دم که پایین رفت آقا خوب بود
حال او در باز دم تغییر کرد
چون حسن مثل حسین و مثل خویش
حالتش در هر قدم تغییر کرد...
.
.
.
۲:
پس غریبی دروطن تکرار شد
شمع بودن سوختن تکرار شد
یک حسین تشنه در هنگام زهر
بعد از آن صدها حسن تکرار شد
چونکه "ام الفضل" "ام الرّذل" گشت
باز نامردی زن تکرار شد
چون که مثل طوس در بغداد هم
زهر و انگور و دهن تکرار شد
پس غریب بی کفن در دشت...نه
پس غریب با کفن تکرار شد
با دهان و با گلو و با جگر
یک نبرد تن به تن تکرار شد
اربا اربا...نه ولی سرخ و کبود
ماه زیر پیرهن تکرار شد
.
.
.
۳:
باچه توجیهی مداد از هم نریخت؟
هرقدر توضیح داد از هم نریخت
با وجودی که گذشت از جسم تو
ازچه خاک و ابر و باد ازهم نریخت؟؟؟
باورش سخت است که با حرز تو
آیه آیه "ان یکاد" ازهم نریخت
کربلا تکرار شد اینجا ولی
پیکر بغداد...داد از هم نریخت!
درقیاس "اکبر" و فرزند تو
لااقل جسم "جواد" از هم نریخت
کربلا در کوچه ودر طوس بود
با "جواد" این امتداد از هم نریخت
شکر که پیراهنش بر پیکرش
هر قَدَر هم شدگشاد از هم نریخت
اربا اربا گشت آقا از درون
از برون شاید زیاد از هم نریخت
سخت برهم ریخت در مشهد"رضا"
با وجودی که "جواد" از هم نریخت
شعر ازدواج حضرت امیر المومنین (ع)وحضرت زهرا(س):
دست خدا چو دست به سوی خدا گرفت
در اصل مصطفی زعلی اذن را گرفت
دیدند خواستگار علی بود ظاهرا
یک روح بود عشق ولی در دوتا بدن
زهرا اگر نشست علی هم به پیش رفت
الحق علی به خواستگاری خویش رفت
زهرا همان علی ست ولی در پس حجاب
غیر از بلی چه چیز به حیدر دهد جواب؟
توحیدری و هرچه که فریاد زد سروش
پیدا نشد برای تو در عرش ساق دوش
بی ساق دوش آمده بر دوش ذوالفقار
دست خدا نموده به پا کفش وصله دار
دنیا شنید گرچه ز لب های مصطفی
در اصل خطبه خواند برای شما خدا
چون در شب زفاف شما فرش می شود
با این دلیل عرش خدا عرش می شود
سابیده اند قند ستاره به تور ابر
در عقد هم شدند دوتا رشته کوه صبر
زَوّجتُ عشق جزء سپاه علی در آ
اَنکَحتُ فاطمه به نکاح علی در آ
از تو بهشت تا که جوابت بلی شود
با تو علی میان خلایق علی شود
در بند تو زده پدر خاک را خدا
عقد تو کرده جمله ی "لولاک" را خدا
کردند اشک های علی را محاسبه
مهریه ی تو آب شد عندالمطالبه
آتش گرفت علقمه و نیل گُر گرفت
هذاموکّلی پر جبریل گُر گرفت
دم رفت توی سینه ولی بازدم رسید
دست علی و فاطمه کم کم به هم رسید...
دومین کنگره شعرخانگی
مناسبت بعدي شهادت امام محمدباقر(ع)