کفشدار

شعر هیات

این وبلاگ توسط حامد تجری به‌روز می‌شود
نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1392ساعت 15:59 توسط مهدی زمستان

تقدیم به حضرت علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه السّلام:
 
 
 
دم نمی‌فهمد دمی هم بازدم را هیچ‌وقت
 
مردم بی‌غم نمی‌فهمند غم را هیچ‌وقت
 
 
 
چشم واکردیم محو گنبدت بودیم باز
 
ما نفهمیدیم این نوع از کرم را هیچ‌وقت
 
 
 
حال که برداشتم سمتت قدم ای کاش که
 
جز به راه طوس نگذارم قدم را هیچ‌وقت
 
 
 
تا نصیبت گل شود یک عمر مثل شاخه‌ها
 
در گدایی‌ها نزن حرف رقم را هیچ‌وقت
 
 
 
من گیاه ماه گردانم که بین صحن‌ها
 
برنگردانم از این گنبد سرم را هیچ‌وقت
 
 
 
مثل عاشق که نمی‌داند مقام وصل را
 
ما ندانستیم قدر این حرم را هیچ‌وقت
 
 
 
یا جواد آمد به ذهن... اما به جان مادرت
 
پیش روی تو نخوردم این قسم را هیچ‌وقت
 
 
 
جان دستان عمو عباس خود کاری بکن
 
جز برای تو نچرخانم قلم را هیچ‌وقت
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
در حال و هوای این روزهای عراق:
 
 
 
حال من این روزها چون حال مشهد خوب نیست
 
چون ز سامرا خبرهایی که آمد خوب نیست
 
 
 
پرچم مشهد به سمت کربلا چون می‌وزید
 
حال اگر در گردشش گردد مردد خوب نیست
 
 
 
زائری از دور گشتم، در مرام عاشقان تو شود
 
وقتی که سوم شخص مفرد خوب نیست
 
 
مشهدی؛ کرب و بلایی؛ سامرایی؛ زائری؛
 
حال من این روزها مقصد به مقصد خوب نیست
 
 
 
با حرم برعکس دیگر رفت و آمدهایمان
 
رفتنش خوب است اما رفت و آمد خوب نیست
 
 
 
چیست فرق سنگ و آهن در زیارت ها چرا
 
سنگ دور کعبه خوب و سنگ مرقد خوب نیست!؟
 
 
 
هر کجا در شهر خیری هست اینها شاکی‌اند
 
حالشان خوب است وقتی حال گنبد خوب نیست
 
 
 
بایدی در زندگی دارم به اسم کربلا
 
اینکه این باید شود یکدفعه شاید خوب نیست
 
 
 
در حقیقت حاصل دنیا همین یک جمله است
 
زندگی خوب است بی آل محمد خوب نیست
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم تیر 1393ساعت 12:52 توسط مهدی زمستان|

غزلی تقدیم به حضرت عباسعلیه السّلام :

 
گلایه کرد به کرات آفتاب از آب
 
شکستگی سر آب شد جواب از آب
 
 
 
مسلّم است گل‌آلود می‌شود ذهنش
 
چرا که آمده ابن ابوتراب از آب
 
 
 
گشود برقع خود را و بعد با دستش
 
گرفت در وسط علقمه نقاب از آب
 
 
 
برای آنکه ببوسد لبان خشکش را
 
فرات بست به دست عمو طناب از آب
 
 
 
بدون آنکه بنوشیم مست علقمه‌ایم
 
درست کرده اباالفضل ما شراب از آب
 
 
 
پس از تو آه تعجب نمی‌کنم هرگز
 
در این دیار بگیرند اگر گلاب از آب
 
 
 
به جای آنکه فرات از لبت ثواب برد
 
تو با نخوردن خود برده‌ای ثواب از آب
 
 
 
نداد لب چو به عباس بعد از آن خورشید
 
هنوز ظهر که شد می‌کشد حساب از آب
 
 
 
کتاب دست اباالفضل باز شد در رود
 
چه شد که بسته درآمد همان کتاب از آب
 
 
 
پس از پسر، همه عمر وقت نوشیدن
 
گرفت حضرت ام‌البنین حجاب از آب
 
 
 
چه قدر زود به زانو در آمدی با مشک
 
درست مثل بنایی که شد خراب از آب
 
 
 
و اوج فاجعه این است چون سه شعبه پرید
 
تکان نخورد ز پرتاب تیر آب از آب
 
 
 
حسین گریه‌کنان می‌کند خضاب از خون
 
به خنده حرمله هم می‌کند خضاب از آب
 
 
 
پس از گلوی علی‌اش که شد سه شعبه به تیر
 
کسی ندید بگیرد وضو رباب از آب
 
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1392ساعت 23:59 توسط مهدی زمستان|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت